سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

91/2/7
3:33 عصر

باز هم پیراهن عثمان جبهه پایداری

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های سیاسی، انتخابات مجلس

بسم الله الرحمن الرحیم

آن زمانی که اکثریت به خاتمی رای دادند برای ریاست جمهوری، ما به خاتمی رای ندادیم. آن زمانی که اکثریت به احمدی نژاد رای دادند، ما نیز به احمدی نژاد رای دادیم.اکثریت همان هایی که به احمدی نژاد رای دادند قبلا به خاتمی رای داده بودند.یعنی همان عده کثیر، در انتخاب خاتمی اشتباه کردند و بعد هم به اشتباه خود پی بردند. امروز هم نباید باز مرتکب اشتباهات قدیم شد. الان شرایط طوری است که بعد از گذشت دولت نهم و دهم، طرز فکر و ایده های بسیاری از مسئولین برایمان شفاف است. وقتی فلان و فلان وزیر اسپانسر مالی و فکری گروهی شده اند جای فکر دارد.  به صرف چهار سمینار و همایش، با ادا و اطوارهای خاص نباید جذب گروه خاصی شد.

آن طرف آیت الله مصباح است و این طرف آیت الله مهدوی کنی و آیت الله یزدی. هیچ کدام را نمی توان رد کرد. باید برای انتخاب اصلح به سخنان و نظرات حضرات امام خمینی و امام خامنه ای دقیق شد. فقط می خواهم بگویم این طور دلسوزانه و ساده لوحانه به سمت گروهی با تمامی توان خود نروید. دایره دیدتان را گسترده تر و وسیع تر بکنید.  و اما بعد، امروز هم می گویم با این بند و بساطی که راه افتاده و عده ای پیراهن عثمان بلند کرده اند که آی ما مظلومیم، آی ما هتک حرمت شدیم، آی به ما رای بدهید... امروز هم نظر من این است که از بین دو لیست متحد و پایداری، باید بدون توجه به این بازی های سیاسی، به این دورغ نمایی های سیاسی و بدون توجه به این شایعه پراکنی ها و مظلوم نمایی ها، باید از بین هر دو لیست کاندیداهای اصلح را انتخاب کرد.

پی نوشت:

سخنان حضرت آقا در نوروز 91 در مشهد مقدس: "بر همین اساس ضرورت دارد نخبگان، اندیشمندان، حوزویان و دانشگاهیان، با تمرکز بر این موضوع مهم به تبیین فرمایشات رهبری بپردازند و در مقابل کسانی که با دروغ، تهمت، شایعه و تخریب، زمینه شکاف در میان اصولگرایان را فراهم می آورند برخورد جدی و مطالبه گرایانه ای داشته باشیم. حداقل از امروز، وحدت در میان نیروهای انقلاب باید به عنوان یک مطالبه جدی مطرح شود."

 

این مطلب را نیز در همین رابطه بخوانید.


91/2/7
11:0 صبح

الهی بشکند دست مغیره

بدست قصر شیرین در دسته فاطمه

بسم الله الرحمن الرحیم

فرقی نمی کند/ در کوچه های مدینه یا در خیابان های منامه/ دست شرطه های حجاز/ همیشه سنگین است....


91/2/6
3:13 عصر

زهرا(س)، مصحف فاطمــی

بدست قصر شیرین در دسته فاطمه

بسم الله الرحمن الرحیم

لعن الله علی قاتلیکِ یا فاطمة الزهراء

البته من از جنبه‌هاى معنوى و روحى و الهىِ آن بزرگوار حرفى نمى‌توانم بزنم. من کوچکتر از این هستم که آن جنبه‌ها را درک‌کنم. حتّى اگر کسى درک هم بکند، نمى‌تواند آن چنان که حقِ‌ آن حضرت است، او را توصیف و بیان کند. آن جنبه‌هاى معنوى، عالم جداگانه‌اى است.

از امام صادق علیه‌الصّلاةوالسّلام روایت شده است که فرمود: «انّ فاطمة کانت محدّثة؛» آن بزرگوار «محدّثه» بود. یعنى فرشتگان بر او فرود مى‌آمدند، با او مأنوس مى‌شدند و با او سخن مى‌گفتند. این، مشخّصه‌اى است که روایات متعدّدى درباره آن وجوددارد. «محدّثه» بودن مخصوص شیعه هم نیست. شیعه و سنّى معتقدند که در دوران اسلام، کسانى بوده‌اند یا مى‌توانسته‌اند وجودداشته‌باشند که فرشتگان با آنها سخن بگویند. مصداق این در روایات ما، فاطمه زهراست.

در روایت امام صادق علیه‌الصّلاةوالسّلام چنین است که فرشتگان الهى نزد فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌علیها مى‌آمدند؛ با او حرف مى‌زدند و آیات الهى را بر او مى‌خواندند؛ همان تعبیراتى که نسبت به مریم، علیهاسلام در قرآن هست که: «ان اللَّه اصطفیک و طهّرک و اصطفیک على نساء العالمین.» این عبارات را فرشتگان به فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌علیها خطاب مى‌کردند و مى‌گفتند: «یا فاطمة، انّ اللَّه اصطفیک و طهَّرک؛» خدا تو را برگزیده و پاک قرارداده‌است. «و اصطفیک على النساء العالمین؛» تو را بر زنان عالم برترى داده‌است.

بعد امام صادق، علیه‌الصّلاةوالسّلام، در همین روایت مى‌فرماید: یک شب که ملائکه با آن حضرت مشغول صحبت بودند و این تعبیرات را مى‌کردند، فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها به آنها فرمود: «ألیست المفضّلة على نساء العالمین مریم؟» یعنى آن زنى که خداى متعال فرموده‌است «واصطفیک على نساء العالمین» آیا مریم نیست که خدا او را بر زنان عالم برگزید؟ ملائکه در جواب، به فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها عرض‌کردند: «مریم نسبت به زنان دوران خودش برگزیده بود و تو نسبت به زنان همه دورانها - از اوّلین و آخرین - برگزیده هستى». این چه مقام معنوى والایى است! انسان عادّى - مثل ما - نمى‌تواند این عظمت و رتبه را به درستى، حتّى در ذهن خود، تصوّرکند.

یا در روایتى از امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام، نقل شده‌است که فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها به ایشان مى‌گوید: «ملائکه مى‌آیند و مطالبى را به من مى‌گویند.» امیرالمؤمنین به ایشان مى‌گوید: «وقتى صداى ملک را شنیدى، به من بگو تا آنچه را مى‌شنوى بنویسم.» و امیرالمؤمنین، آنچه را که ملائکه به فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها املا مى‌کردند نوشت و این، کتابى شد که در نزد ائمّه ما علیهم‌السّلام بود و هست و «مُصْحَفُ فاطمة» یا «صَحیفَةُ فاطمة» نامیده مى‌شود.

در روایات متعدّدى است که ائمّه علیهم‌السّلام، براى مسائل گوناگون خود، به «مصحف فاطمه» رجوع مى‌کردند. بعد امام مى‌فرماید: «انه لیس فیها حلال و حرام»؛ در این کتاب، احکام حلال و حرام نیست. اما «فیها علم ما یکون»؛ بلکه همه حوداث جارى بشرى در دورانهاى آینده، در این کتاب هست. این، چه دانش والایى است! این، چه معرفت و حکمت بى‌نظیرى است که خداى متعال به یک زن در سنین جوانى بخشیده! این، مربوط به مسائل معنوى است.

منبع: مصحف فاطمی


91/1/31
11:51 عصر

دل شکسته

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های شخصی

بسم الله الرحمن الرحیم

چند بار چشمهایم پر از اشک شد. سخنگو برای خودش صحبت می کرد و من ظاهرا گوش می کردم ولی باطنا در افکار خودم غوطه ور بودم. خواستم متوجه حالم نشود بحثی وسط کشیدم و درباره ی درس ناتمام صحبت کردم. گفتم احتمال دارد که رهایش کنم. گفت حیف است. گفتم شهید آوینی فوق لیسانس معماری اش را رها کرد و دنبال علاقه و استعداد و درس واقعی رفت. اگر رها نمی کرد شهید آوینی میشد؟ تاببد کرد و اما باز گفت حیف است. من باز در همان افکار خودم غوطه ور بودم و هی بغض می کردم و چشمانم پر از اشک میشد. از حالت و صدایم فهمید و اما نفهمید که این حالات نه از حرفم بلکه از آن فکری است که او نمی شنودش. گفت: انگار کلا از این رشته دل شکسته هستی؟ دوباره تکرار کرد. گفتم شاید. اما در ذهنم گفتم کلا از این زندگی دل شکسته هستم و بغضم بیشتر شد....


91/1/30
8:13 عصر

روضه ی فاطمه....

بدست قصر شیرین در دسته فاطمه

بسم الله الرحمن الرحیم

دلم مجلس روضه ی م ا د ر شهید و مظلوممان را می خواهد... گفت غم کوچه و شهادتش اینقدر سنگین است که فقط  ولادت خودش جمعش می کند.... روضه ای بخوان....


91/1/30
3:25 عصر

گیر و گرفتاری دنیا

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های شخصی

بسم الله الرحمن الرحیم

اول نوشت: چقدر سنگین است برای من که در فاطمیه ی تو، مجبورم به غیر از فاطمیه ات هم فکر بکنم و حتی از غیر آن بنویسم.

از پله های دانشگاه علامه بالا می رفتم. خسته و از روی اجبار و با اکراه

مرد 75 ساله مثل همه ما آدم های بیخیال و بیتفاوت به هم، حرف های ضد و نقیض زد و از کاری که 3-4 ماه قبل با راهنمایی خودش انجام دادم کلی ایراد گرفت.  آخر خدابیامرز(چون تو صفه ملاقات با عزراییله) تو خودت اینطوری ان قلت کردی.

القصه بنده در فکر رها کردن پایان نامه و قید مدرک را زدن و رها ساختن خود از فکر و دلمشغولیات دنیوی می باشم.(مشورت هم قبول میکنم.!)

آخرنوشت: وقتی حضور تو آرامشی با خود نمی آورد، من آن تنهایی را بر این حضور بی روح ترجیح میدهم.


91/1/23
10:16 عصر

کفر نگو

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های شخصی

بسم الله الرحمن الرحیم

همیشه عادت داشته ام به اینکه هر از چند وقتی یکبار، اطرافم را پاکسازی کنم. انگار که آدم های دور و برم مین های ضد نفری هستند که هدفشان هم فقط خود حضرتعالی ام می باشد! این عادت هم گاهی سودمند بوده و گاهی هم باز سودمند(از دید خودم). اما آنچه از آن مطمئنم تنهایی های ناگهانی و پایدار و عمیقی است که همیشه برای خودم ساخته ام. این غار تاریک و عمیق و سرد همیشه تنها محل شایسته بوده برای استراحت کردن من. و همیشه هم در همان حین تجدید قوا و استراحت تنهایی و سکوت و نبود آنهایی که بودند و کنارشان زدم را شدیدا حس میکنم.

اخیرا که این عادت بدتر هم شده و کم کم  دارد تبدیل می شود به یک حس پایدار برای آنکه اجازه ام ندهد که قبول کنم حتی مین های ضد نفر خود حضرتعالی ام به من نزدیک شوند. واویلا که در این غار سرد و تاریک قرار است من چطور رویه ای را سرگیرم.

به قول استادم که توصیه ام می کرد اگر فلان کار را کردی دیگر خدا هم نمی تواند تو را پایین بیاورد. توصیه می کرد تا همینجا بس است، اول برو دنبال این و بعد آن را دنبال کن.! خواستم به او بگویم دارد کفر می گوید اما می دانستم که منظورش کفرگویی نیست و چیست.

علی ایحال به شجاعت خودم ایمان دارم. به محض اینکه وقتش را بیایم ناگهان هم دیدی به قول مادرم زدم زیر همه چیز و آن وقت بزرگ تشریف بیاورد و باقالی ها را بار کنید!

نه اینکه امروز به همکارمان میگفتم ای کاش من هم، هم سن و سال این بچه ها بودم و می آمدم می نشستم سر کلاس شما و استفاده می کردم و نمی خواست کار کنم و معلم باشم و چنین و چنان. بیچاره فکر می کرد حرف شکسته نفسی است و اصلا درک نکرد من به ستوه آمده ام و دلم دوره بیخیالی ها و آرزوهای دراز نوجوانی را می خواهد.

درست در همان لحظه که فکر میکنی همه چیز دارد به بهترین نحو پیش می رود ناگهان همه زمین و زمان وارونه می شود و آن بدبختی که مثل تو فکر می کند هاج و واج گیج می ماند و حتی نمیتوانی به او بگویی که داستان از چه قرار است.

می گوید فکر کردم فلان ساله ای. حالا هر چه بیا بگو بابا جان من همینم که تو می گویی. اما واقعیت چیست و کاغذ پاره ها چه چیز را نشان میدهد؟

انصافا و الحق و الانصاف تشویش و پراکندگی ذهنم از نوشته ام پیداست.


90/12/23
1:35 عصر

امام مرا می طلبد

بدست قصر شیرین در دسته امامنا الرئوف

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز هم دعوتی دیگر....همه بدون آنکه از من بخواهد ریالی در این راه خارج کنم. این سومین بار است که در طول یک ماه گذشته به زیارت حضرت دعوت می شوم و هر بار به همان یک دلیل، نتوانستم مشرف شوم. امام مرا می طلبد. باید به پابوسشان بروم...


 




90/12/23
12:40 عصر

عدول از اصول

بدست قصر شیرین در دسته کوتاه نوشت

بسم الله الرحمن الرحیم

حس میکنم از یک سری حصارهای متعصبانه ای که دور خودم کشیده بودم، خود را رهانیده ام.

شک دارم، شاید هم از اصول خود عدول کرده ام!


90/12/22
10:11 عصر

خامم هنوز

بدست قصر شیرین در دسته شعر منتخب

بسم الله الرحمن الرحیم

ساقیا یک جرعه ای زان آب آتشگون که من....در میان پختگان عشق او خامم هنوز

 


<   <<   6   7   8   9   10   >>   >