سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

91/8/7
7:34 عصر

خدایا بگذار در این خیل عظیم دور خانه ات بگردم

بدست قصر شیرین در دسته

بسم الله الرحمن الرحیم

ز ره هـــــــــوس به تو کِی رسم…نفَسی ز خود نرَمیده من

همه حیـــــــــرتم به کجا روم…به رهَت سری نکشیده من

چه بلا ستمکِش غیرتم…چه قَدر نشانه ی حســــــــــرتم

که شــــــــــــــــهیدِ خنجرِ نازِ تو…شده عالمی و تپیده من

من بی دل و غم غفـــــــــــلتی...که ز چشم پُر ز فسون تو

همه جا ز جلوه ی من پُر است... و به هیچ جا نرسیده من

 اللهم الرزقنا حج بیتک الحرام

فی عامی هذا و فی کل عام



91/7/21
9:27 عصر

بدقولی ها

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های شخصی

بسم الله الرحمن الرحیم

دچار همان بدترین شده ام. همان که اسمش بدقولی است. قول دادن ها و نتوانستن هایم در انجامش، زیاد شده است. اگرچه مهرخانه را دوست ندارم، اما قول داده بودم برایش گزارشی تهیه کنم؛ ولی نشد. شاید این بی علاقگی هم، در آن بی تاثیر نباشد؛ اما مهمتر از آن، پریشانی ذهنم است که دستم به قلم نمی رود. از بابت بد قولی، ناراحتم اما در عین حال توقع دارم، پریشان حالی ام و مشکلات و شلوغی اوضاعم در حال حاضر و حتی وقت کم آوردن هایم  درک شود. همین ...

ریز نوشت:

_توجیـــه ... دلیل آوردن برای بدقولی توجیه است. همان اول باید انسان به اوضاعش و توانایی اش فکر کند و بعد کاری را قبول کند یا قولی دهد.


91/7/12
3:19 عصر

داستان ِ دفاع ِ من

بدست قصر شیرین در دسته

بسم الله الرحمن الرحیم

مسئول آموزش دانشگاه ما گفت: روزی که تو دفاع کنی من 100 صلوات می فرستم به قرآن!

امروز ظهر استاد راهنمای من به موبایلم زنگ زد. پیرمرد می گوید خانوم چرا خبری از شما نشد. قرار بود شهریور دفاع کنی. هر چه منتظر ماندم خبری نشد. زنگی نزدی ساعت دفاع را اعلان کنی.

خلاصه: این دفاع ما داستان شده است.

لحظه شماری می کنم برای روزی که صفحه ی آخر این داستان را بخوانم. امیدوارم هَپی اِند باشد!



91/7/7
2:17 عصر

مسنجر همگانی ِملی، یاهو مسنجر یا جیتالک

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های اجتماعی، جامعه مجازی، چت، مسنجر ملی

بسم الله الرحمن الرحیم

در خبرها آمده است که این فیلتر بودن جیمیل قرار است ادامه یابد تا به اینترنت ملی ختم شود. چند سالی است که یاهو مسنجر، کاربردش را برای بسیاری از نتوندهای دنیای مجازی از دست داده است؛ چرا که جیتالک که از طریق جیمیل ها نیز قابل دسترسی می باشد، جای یاهو مسنجر را گرفته است! اما در این هفته ی گذشته جای خالی مسنجر دیگری جهت برقراری ارتباط با دوستان، بسیار حس می شود. حتی مسنجری که ملی نیز باشد، تا هرگاه سایتها و مسنجر های دیگر فیلتر می شوند، ارتباط های دوستانه قطع نشود و نتوندان ایرانی به مشقت نیفتند. این روزها اگر نتوندی اقدام  به ساختن آیدی در یاهو کرده باشد، با مشکلاتی روبرو گردیده است. از جمله آنکه وقتی به دوستان می گویی آیدی یاهویشان را در اختیارت قرار دهند، جوابی که معمولا میشنوی این است که یاهو مسنجر ما فعال نیست. پس ظاهرا تنها راهی که برای برقراری ارتباط اینترنتی با دوستان میماند استفاده از فیلترشکن و مراجعه به همان جیتالک است. اگر کسی به هر دلیلی نخواهد از فیلترشکن استفاده کند، راه حل مسئله ی ذکر شده چیست؟؟ آیا مسنجری همگانی و ملی جایگزین یاهو مسنجر و جیتالک خواهد شد؟ آیا همه باید علاوه بر آیدی جیتالک، یک آیدی هم در یاهو مسنجر فعال نمایند؟آیا برای برقراری و حفظ ارتباط باید فقط به ایمیل بسنده کرد؟


ریزنوشت:

دوستان، لطفا آیدی یاهومسنجرتان را اعلام نمایید تا پس از بررسی در کمیته ی برقراری ارتباط از طریق مسنجر، به لیست مربوطه اضافه شود. عدم دریافت پذیرش(اکسپت) به معنی رد آیدی از طرف کمیته می باشد و نیازی به پیگیری اضافه بر آن جهت دریافت نتیجه نیست!! (با تشکر)



91/7/5
10:54 عصر

تحریم سینما و فیلم های سینمایی اش

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های اجتماعی، سینما، توهین به چادر و حجاب، ژانر به سخره گرفتن فرهنگ جبهه در سینمای این سال ها

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از آن الم شنگه ای که خانه سینما سر اکران فیلم سینمایی زیبا و پرمحتوای شور شیرین برپا کرد و درکنارش با بی محتواتر شدن هر روزه ی فیلم های سینمایی، تصمیمم قطعی شد و دیدن هر گونه فیلم در سینما و پرداخت هزینه به این فیلم های آشغالی را بر خود تحریم کردم. فیلم هایشان ارزانی خودشان. پست فطرتان و بی خبرانی که فعلا برترین انسان های دوران را نشانه گرفته اند و مشتی لات و عوضی را در خاک هایی که به زودی گور خودشان می شود، چنین به تصویر می کشند که این همان جبهه و اینها همان رزمنده ها هستند. تف به غیرت و فهم مسئولانی که با مجوز آنها فیلم های ضد فرهنگ و دروغ نما و سیاه نما، ساخته می شود و روی پرده می رود. تمام سر و ته فیلم های سینماییشان یا عشق و عاشقی و لاس زدن است یا مسخره کردن و به استهزا گرفتن ارزش های مردم این مرزو بوم، که آن را در مسخره کردن چادر و حجاب زنان و یا برعکس نشان دادن فرهنگ جبهه و رزمنده ها و شهدا، به حد نهایی رسانده اند. فیلم های مزخرفتان و سینماهایتان ارزانی خودتان. خوش باشید. از شما خیری به ما نخواهد رسید و از ما نیز رافت و عطوفتی برایتان دیگر نخواهد بود. سینمای ضد انقلاب و ضد دین، بر تمامی وزارت ارشادی ها و اصحاب فرهنگ و رسانه مبارک. یک دعا: انشاءالله شهدا همان هایی که زنده اند و نزد خدا روزی می خورند به کمرتان بزنند اگر ژانر مسخره کردن فرهنگ جبهه و جانباز و شهید و رزمنده بخواهد ادامه یابد.

پی نوشت:

کمی بصیرت! هر کسی که پول خرج فیلم های مزخرفی چون "ضد گلوله" کند، عاقبتش دامنگیر او باشد.(ندیدم و نخواهم دید اما وصفش را از فرد مورد وثوقی شنیدم.)


91/6/30
8:17 عصر

در آینده می خواهید چکاره شوید؟!

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های شخصی

بسم الله الرحمن الرحیم

سوالی که یکی از پایه ثابت های انشاهای مدرسه است. "در آینده می خواهید چکاره شوید؟". سوالی که سخت به آن اعتقاد دارم از این نظر که در آن سنین اگر به طور جدی به آن فکر کنیم و برایش برنامه ریزی کنیم، در این سنین به همان که فکر می کرده ایم، خواهیم رسید. چارچوب اصلی همان خواهد بود. اگر هم به آن فکر نکرده باشد، واقعا باری به هر جهت خواهد شد. و اما بعد، می پرسد برای کارت چه برنامه ای داری؟ کمی فکر میکنم و می گویم: می خواهم با آرامش زندگی کنم. یک معلم ساده. همین. حتی به مدیر شدن هم فکر نمی کنم تا 10 سال دیگر. با تعجب و تفکر نگاهم می کند. در جوابش می گویم: مگر فلانی لحظه ای هم به این فکر کرده بود که روزی از آن کار ِ حساس بیرون بیاید و وارد سیاست و فلان مسئولیت بشود؟ زمانی رسید که احساس تکلیف کرد و خدا به این سمت هدایتش کرد. اینهایش را دیگر نمی دانم، تا خدا چه بخواهد، اما در فکر من، یک معلم ساده است. (کجایند معلم های بی ادعا!). در ذهنم می گویم: مگر شهید همت یک معلم ساده نبود؟ آخرش احساس تکلیف کرد و وارد سپاه شد و مسئولیت پذیرفت و شهید شد و ... . همینطور در افکار خود غوطه ورم. آخرش می رسم به این شعر که: "حلقه ای بر گردنم افکنده دوست، می کشد هر جا که خاطرخواه اوست". انشاءالله، اللهم الحقنا مع الصالحین.


91/6/24
8:11 عصر

و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید...

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

یا رسول الله، یا خیر خلق الله، امروز رفتیم و در راهپیمایی و تجمعی اعتراض آمیز در مقابل مشرکان و کافران صف کشیدیم. امروز هم مثل قدیم، کافران و مشرکان هرطور که بتوانند به شما توهین می کنند. همان بحث سنگ زدن و روده ی گوسفند ریختنشان.... همان بحث غیظ و کینه شان. آنقدر از شما کینه به دل دارند که خداوند در دفاع از شما فرمود: "قل موتوا بغیظکم"...به آنها بگو بمیرید از این عصبانیتتان. آنقدر شخصیت نازنین و نورانی و عزیز شما خاری شده در چشمان کثیف و شیطانی شان که خداوند برایتان آیات "و ان یکاد" را نازل نمود. "و ان یکاد الذین کفروا لیز لقونک بابصارهم .... نزدیک بود از کینه با چشمانشان تو را از پای درآورند"...ما امروز رفتیم و در مقابلشان صف آرایی کردیم و رجز خواندیم که وقتی زمانش برسد یک نفر از آنها را زنده نخواهیم گذاشت. و البته اکنون هم در همان مسیری که باید، از پای ننشسته ایم و با جان و مال، در حد توان و با پیروی از فرمان ولایت، در حال جهادیم. برای شما "و ان یکاد" خواندیم و به دشمنان گفتیم "موتوا بغیظکم". هر روز دعای فرج می خوانیم. عاشورا می خوانیم و آماده و منتظریم. ای مولای نازنین ما، ما همه سپر بلای شماییم. آقا جان آب در دلتان تکان نخورد؛ روزی همه شان را با خاک یکسان می کنیم و همه کاخ ها و نیرنگ ها و فیلم ها و ابزارهای شیطانی شان را هیزم جنازه های نحسشان خواهیم کرد. ما و پدر و مادرمان و فرزندانمان، فدای حضرت محمد بن عبدالله و اهل بیتش خواهیم شد.



91/6/18
4:57 عصر

سگ و روح!

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های شخصی

بسم الله الرحمن الرحیم

به بحث انرژی طبق تجربه اعتقاد پیدا کرده ام. مفصل است و توضیحش بماند. فقط اینکه بعضی آدمها و بعضی مکان ها، عجیب انرژی منفی از خود ساطع می کنند. البته بستگی دارد. یعنی ممکن است در همان مکان یا در برخورد با همان آدم، یکی انرژی مثبت دریافت کند و یکی منفی. یعنی قطب همنام در بحث این انرژی، یکدیگر را می ربایند و جذب می کنند و قطب های ناهمنام یکدیگر را می رانند. بعضی جاها که می روم و یا در برخورد با بعضی آدمها شدیدا کسل و افسرده و پریشان احوال می شوم. معلوم نیست که آن فرد کذایی، حتی گاهی با ظاهر موجه، افکارش چگونه است که این همه انرژی منفی با هر بار دیدنش میگیرم. ساعتها باید بگذرد تا این انرژی سنگین تخلیه شود. اصلا معنی حرف ِ بد ِ " سگ تو روحت" را نمی دانم. حرفی که یکی از تکیه کلام های "حاج عباس"،  حاجی ِ قلابی ِ فیلم سینمایی ِ گشت ِ ارشاد است؛ اما اینجور مواقع خیلی دوست دارم به طرف مقابل این حرف را بزنم.! حیف که گاهی وقتها ما آدمها مجبور به دیدن یکدیگریم وگرنه هرگز همین تعداد کمتر از انگشتان دست را،_اگرچه هر سال عوض می شوند_ که هر سال به خاطر مسائل کاری یا تحصیلی مجبورم تحملشان کنم را، حتی به همین دورترین شعاع دایره ی زندگی، راه نمیدادم.

ریز نوشت:
روحیه است دیگه، حساسه! (با لحن پسرخاله ی کلاه قرمزی!)


91/6/17
9:59 عصر

کعبه

بدست قصر شیرین در دسته فاطمه

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیکِ یا حجةً علی الحجج، ادرکنی یا مولاتی


91/5/28
5:31 عصر

صِدّیقَــةٌ

بدست قصر شیرین در دسته فاطمه

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی که خواندم که در رثای حضرت مریم(س) فرمودی "وَ اُمُّهُ صِدّیقةٌ"، همیشه در این تکاپو هستم که طوری زندگی کنم که این صدیق بودن را یاد بگیرم و پیشه ام نمایم. حلقه گم شده ی مابین مردم، همان صداقت است. چقدر نادان بودم که فکر می کردم همه آدمها خوبند و راستگو و دروغگوها حتما شاخ و دمی، نشانه ای دارند که بتوان تشخیصشان داد. بعدها فهمیدم چقدر آدمهای صادق کم و نایابند. فهمیدم پایه ی رندگی آدمها، همان آدم خوب های ذهن من، بر دروغ و تظاهر بنا شده است. یک دهه طول کشید تا یاد گرفتم و البته متاسفم که به قیمت از دست دادن قیمتی ترین های زندگی ام بود. اگرچه امروزم هر بار که با یک دروغ مواجه میشوم، همان تعجب و حیران شدن اولیه در من نمایان می شود و تا به خاطر بیاورم که چیزی نیست که، دروغ است، همان آب خوردنی دست مردم، تا به یاد آورم کمی طول می کشد. این جامعه ی مجازی هم که سرتاپا دروغ محض است. اصلا خودش که مجازی است، آدمهایش هم که بر حسب تجربه های هر روزه و مستندات، ببین و باور نکن. چه چیزش می ماند؟! اینجا که پشیزی ارزش ندارد. بیشتر هم شبیه دفتر خاطرات است. آدمها را، جوان ها را به سمتی برده است که خصوصی ترین مسائل زندگی هایشان را در دفترچه های وبلاگیشان می نویسند. خصوصی ترین ها را حتی. به نظر من که از این جامعه مجازی خیلی باید حذر کرد. خیلی باید مواظب بود. انسان را به آن سمتی که می خواهد می برد بدون آنکه بدانی و بفهمی چه میکنی. رذائل را تقویت می کند. حیا را کمرنگ می کند. اگرچه صد درصد نفی اش نمیکنم چه اینکه بعضا شاید بهترین دوستان را می توان همینجا یافت اما واقعا ضررش بر سودش مقدم است. یکی از آرزوهایم این است که روزی هرگز دیگر به این جامعه برنگردم.


<   <<   6   7   8   9   10   >>   >