سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

91/4/1
7:41 عصر

مصطفی چمران، حلاج ثانی

بدست قصر شیرین در دسته بیت الشهدا

بسم الله الرحمن الرحیم

وصیتنامه شهید چمران به امام موسی صدر

به نظرم چمران حلاج ثانی شده بود. کل کلماتش می گوید "انا الحق".

متن وصیتنامه


وصیت می کنم …

وصیت می کنم به کسی که او را بیش از حد دوست می دارم! به معبود من! به معشوق من! به امام موسی صدر! کسی که او را مظهر علی می دانم! او را وارث حسین می خوانم! کسی که رمز طایفه شیعه، و افتخار آن، و نماینده هزار و چهار صد سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختی، حق طلبی و بالأخره شهادت است! آری به امام موسی وصیت می کنم …

برای مرگ آماده شده ام و این امری است طبیعی که مدتهاست با آن آشنا شده ام. ولی برای اولین بار وصیت می کنم. خوشحالم که در چنین راهی به شهادت می رسم. خوشحالم که از عالم و ما فیها بریده ام. همه چیز را ترک گفته ام. علایق را زیر پا گذاشته ام. قید و بندها را پاره کرده ام. دنیا و ما فیها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم.
از اینکه به لبنان آمدم و پنج یا شش سال با مشکلاتی سخت دست به گریبان بوده ام، متأسف نیستم. از اینکه آمریکا را ترک گفتم، از اینکه دنیای لذات و راحت طلبی را پشت سر گذاشتم، از اینکه دنیای علم را فراموش کردم، از اینکه از همه زیبائیها و خاطره زن عزیز و فرزندان دلبندم گذشته ام، متأسف نیستم … از آن دنیای مادی و راحت طلبی گذشتم و به دنیای درد، محرومیت، رنج، شکست، اتهام، فقر و تنهایی قدم گذاشتم. با محرومیت همنشین شدم. با دردمندان و شکسته دلان هم آواز گشتم. از دنیای سرمایه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومین و مظلومین وارد شدم. با تمام این احوال متأسف نیستم …

تو ای محبوب من، دنیایی جدید به من گشودی که خدای بزرگ مرا بهتر و بیشتر آزمایش کند. تو به من مجال دادی تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرتهای بی نظیر انسانی خود را به ظهور برسانم، از شرق به غرب و از شمال تا جنوب لبنان را زیر پا بگذارم و ارزشهای الهی را به همگان عرضه کنم، تا راهی جدید و قوی و الهی بنمایانم، تا مظهر باشم، تا عشق شوم، تا نور گردم، از وجود خود جدا شوم و در اجتماع حل گردم، تا دیگر خود را نبینم و خود را نخواهم، جز محبوب کسی را نبینم، جز عشق و فداکاری طریقی نگزینم، تا با مرگ آشنا و دوست گردم و از تمام قید و بندهی مادی آزاد شوم…

تو ای محبوب من رمز طایفه ای، و درد و رنج هزار و چهار صد ساله را به دوش می کشی، اتهام و تهمت و هجوم و نفرین و ناسزای هزار و چهار صد سال را همچنان تحمل می کنی، کینه های گذشته و دشمنی های تاریخی و حقد و حسدهای جهانسوز را بر جان می پذیری، تو فداکاری می کنی، تو از همه چیز خود می گذری، تو حیات و هستی خود را فدای هدف و اجتماع انسانها می کنی، و دشمنانت در عوض دشنام می دهند و خیانت می کنند، به تو تهمتهای دروغ می زنند و مردم جاهل را بر تو می شورانند، و تو ای امام لحظه ای از حق منحرف نمی شوی و عمل به مثل انجام نمی دهی و همچون کوه در مقابل طوفان حوادث آرام و مطمئن به سوی حقیقت و کمال و قدم بر می داری، از این نظر تو نماینده علی (ع) و وارث حسینی… و من افتخار می کنم که در رکابت مبارزه می کنم و در راه پر افتخارت شربت شهادت می نوشم…

ای محبوب من، آخر تو مرا نشناختی! زیرا حجب و حیا مانع آن بود که من خود را به تو بنمایانم، یا از عشق سخن برانم یا از سوز درونی خود بازگو کنم… اما من، منی که وصیت می کنم، منی که تو را دوست می دارم… آدم ساده ای نیستم!… من خدای عشق و پرستشم، من نماینده حق و مظهر فداکاری و گذشت و تواضع و فعالیت و مبارزه ام، آتشفشان درون من کافیست که هر دنیایی را بسوزاند، آتش عشق من به حدی است که قادر است هر دل سنگی را آب کند، فداکاری من به اندازه ای است که کمتر کسی در زندگی به آن درجه رسیده است …

به سه خصلت ممتاز شده ام:

1. عشق که از سخنم و نگاهم و دستم و حرکاتم و حیات و مماتم می بارد. در آتش عشق می سوزم و هدف حیات را جز عشق نمی شناسم. در زندگی جز عشق نمی خواهم، و جز به عشق زنده نیستم.
2. فقر که از قید همه چیز آزاد و بی نیازم. و اگر آسمان و زمین را به من ارزانی کنند، تأثیری در من نمی کند.
3. تنهایی که مرا به عرفان اتصال می دهد. مرا با محرومیت آشنا می کند. کسی که محتاج عشق است، در دنیای تنهایی با محرومیتِ عشق می سوزد. جز خدا کسی نمی تواند انیس شبهای تار او باشد و جز ستارگان اشکهای او را پاک نخواهند کرد. جز کوههای بلند راز و نیازهای او را نخواهند شنید و جز مرغ سحر ناله های صبحگاه او را حس نخواهند کرد. به دنبال انسانی می گردد تا او را بپرستد یا به او عشق بورزد. ولی هر چه بیشتر می گردد، کمتر می یابد …

کسی که وصیت می کند آدم ساده ای نیست. بزرگترین مقامات علمی را گذرانده، سردی و گرمی روزگار را چشیده، از زیباترین و شدیدترین عشقها برخوردار شده، از درخت لذات زندگی میوه چیده، از هر چه زیبا و دوست داشتنی است برخوردار شده، و در اوج کمال و دارایی همه چیز خود را رها کرده و به خاطر هدفی مقدس، زندگی دردآلود و اشکبار و شهادت را قبول کرده است.

آری ای محبوب من، یک چنین کسی با تو وصیت می کند …
وصیت من درباره مال و منال نیست. زیرا می دانی که چیزی ندارم، و آنچه دارم متعلق به تو و حرکت و مؤسسه است. از آنچه به دست من رسیده، به خاطر احتیاجات شخصی چیزی بر نداشته ام. جز زندگی درویشانه چیزی نخواسته ام. حتی زن و بچه ها و پدر و مادر نیز از من چیزی دریافت نکرده اند. آنجا که سر تا پای وجودم برای تو و حرکت باشد، معلوم است که مایملک من نیز متعلق به تو است.
وصیت من درباره قرض و دین نیست. مدیون کسی نیستم، در حالی که به دیگران زیاد قرض داده ام.
به کسی بدی نکرده ام. در زندگی خود جز محبت، فداکاری، تواضع و احترام نبوده ام. از این نظر نیز به کسی مدیون نیستم …
آری وصیت من درباره این چیزها نیست …

وصیت من درباره عشق و حیات و وظیفه است …
احساس می کنم که آفتاب عمرم به لب بام رسیده است و دیگر فرصتی ندارم که به تو سفارش کنم. وصیت می کنم، وقتی که جانم را بر کف دستم گذاشته ام، و انتظار دارم هر لحظه با این دنیا وداع کنم و دیگر تو را نبینم….
تو را دوست می دارم و این دوستی بابت احتیاج و یا تجارت نیست. در این دنیا به کسی احتیاج ندارم. حتی گاهگاهی از خدای بزرگ نیز احساس بی نیازی می کنم … از او چیزی نمی طلبم و احساس احتیاج نمی کنم. چیزی نمی خواهم، گله ای نمی کنم و آرزوئی ندارم. عشق من به خاطر آن است که تو شایسته عشق و محبتی، و من عشق به تو را قسمتی از عشق به خدا می دانم. همچنانکه خدای را می پرستم و عشق می ورزم، به تو نیز که نماینده او در زمینی عشق می ورزم. و این عشق ورزیدن همچون نفس کشیدن برای من طبیعی است …
عشق هدف حیات و محرک زندگی من است. زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام. عشق است که روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می کند، مرا از خودخواهی وخودبینی می رهاند، دنیای دیگری حس می کنم، در عالم وجود محو می شوم، احساسی لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبابین پیدا می کنم. لرزش یک برگ، نور یک ستاره دور، موریانه کوچک، نسیم ملایم سحر، موج دریا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم به دنیای دیگری می برند … اینها همه و همه از تجلیات عشق است …

به خاطر عشق است که فداکاری می کنم. به خاطر عشق است که به دنیا با بی اعتنایی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم. به خاطر عشق است که دنیا را زیبا می بینم و زیبائی را می پرستم. به خاطر عشق است که خدا را حس می کنم، او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می کنم …

می دانم که در این دنیا به عده زیادی محبت کرده ام، حتی عشق ورزیده ام، ولی جواب بدی دیده ام. عشق را به ضعف تعبیر می کنند و به قول خودشان زرنگی کرده از محبت سوءاستفاده می نمایند! اما این بی خبران نمی دانند که از چه نعمت بزرگی که عشق و محبت است، محرومند. نمی دانند که بزرگترین ابعاد زندگی را درک نکرده اند. نمی دانند که زرنگی آنها جز افلاس و بدبختی و مذلت چیزی نیست …

و من قدر خود را بزرگتر از آن می دانم که محبت خویش را از کسی دریغ کنم. حتی اگر آن کس محبت مرا درک نکند و به خیال خود سؤاستفاده نماید. من بزرگتر از آنم که به خاطر پاداش محبت کنم، یا در ازاء عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود می سوزم و لذت می برم. این لذت بزرگترین پاداشی است که ممکن است در جواب عشق من به حساب آید …

می دانم که تو هم ای محبوب من، در دریای عشق شنا می کنی. انسانها را دوست می داری. به همه بی دریغ محبت می کنی. و چه زیادند آنها که از این محبت سوءاستفاده می کنند. حتی تو را به تمسخر می گیرند و به خیال خود تو را گول میزنند … تو اینها را می دانی ولی در روش خود کوچکترین تغییری نمی دهی … زیرا مقام تو بزرگتر از آن است که تحت تأثیر دیگران عشق بورزی و محبت کنی. عشق تو فطری است. همچون آفتاب بر همه جا می تابی و همچون باران برچمن و شوره زار می باری و تحت تأثیر انعکاس سنگدلان قرار نمی گیری …

درود آتشین من به روح بلند تو باد که از محدوده تنگ و باریک خودبینی و خودخواهی بیرون است و جولانگاهش عظمت آسمانها و اسماء مقدس خداست.

عشق سوزان من فدای عشقت باد، که بزرگترین و زیباترین مشخصه وجود توست، و ارزنده ترین چیزی است که مرا جذب تو کرده است، و مقدس ترین خصیصه ای است که در میزان الهی به حساب می آید …


91/3/22
8:47 عصر

حاج آقا قرائتی در جمع معلمان و دانش آموزان برتر قرآنی مدرسه ما

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های اجتماعی، حاج آقا قرائتی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اولین باری بود که حاج آقای قرائتی را از نزدیک زیارت کردم. نور ایمانشان را به چشم دیدم. خیلی عالم جلیل القدر و متواضعی هستند. صحبت هایی که ایشان در جمع دانش آموزان برتر قرآنی مدرسه ما ایراد فرمودند خیلی ارزنده بود. بدون ترتیب آنچه در ذهنم مانده است را هم جهت استفاده مجدد خود و هم دیگران می نویسم. ایشان فرمودند من سه دختر دارم و پسر ندارم. اگر خدا از من بپرسد اولاد چه می خواهی. باز می گویم دختر. البته اگر حکمت تو اقتضای دیگری می کند حرفی نیست ولی از من میپرسی من دختر می خواهم. ایشان فرمودند تربیت 1 دختر برابر با تربیت سه پسر است. از نظر مهم بودن و خروجی که دارد. ما از یک جمعی نظر سنجی کردیم که نماز را در کجا آموختید بلا استثنا گفتند در خانه و پرسیدیم در خانه از چه کسی جوابشان از مادر بود. و این ها همه مهم بودن تربیت دختر است. بعد گفتند دختر را باید خوب تربیت کرد و باید به شبهاتی که در ذهن دختران است هم پاسخ گفت.

مثلا می گویند چرا ارث دختر یک سوم پسر است. یعنی از سی تا بیست تا برای مرد و ده تا برای زن است. گفت طبق آنچه اسلام تعیین کرده مرد از این بیست تا باید نفقه زن را بدهد و پول دخل و خرج خانه را بدهد و آنچه مایحتاج زن است را نیز تهیه کند و در اختیارش قرار دهد. اما آن ده تای زن فقط برای خودش است و با این ده تایی هم که واجب است مرد خرجش کند اتفاقا بیشتر هم کاسب می شود(قانون اسلام این است. اگر ما یه آن عمل نمیکنیم مشکل از ماست نه از دین)

در مورد  اینکه چرا دیه مرد 100 شتر اما دیه زن 50 شتر است، مگر خون مردان از زنان رنگین تر است؟ فرمودند: اگر مرا بکشند همسرم پول 100 شتر را می گیرد و در جیب می گذارد اما اگر زنم را بکشند پول 50 شتر در جیب من می رود و این هم باز قانونی است که به نفع زنان است برای گذران دخل و خرجشان.

در مورد اینکه چرا دختران از 9 سالگی نماز بخوانند اما پسران از 15 سالگی، گفتند که به دلیل آنکه زنان از 12 سالگی تا 52 سالگی در این 40 سال، به طور میانگین 10 سال از نماز خواندن محرومند و از طرفی میانگین سن زنان 4 سال بیشتر از مردان است؛ زنان از 9 سالگی نماز می خوانند. 6 سال اینجا جبران می شود و از آن طرف هم 4 سال بیشتر نماز می خوانند و این 10 سال جبران می شود و نماز که برکت است را از دست نمی دهند.


ایشان فرمودند:سه مدل دختر(و کلا ج وان) داریم: یا همرنگ جماعت می شود و در جامعه هضم می شود؛ یا خود را حفظ می کند. اگر دختر خاله دختر دایی دوست و غیره به ماهواره و موسیقی و غیره آلوده شده اند اما او خود را حفظ می کند و مثل طلا که در لجن بیفتد خاصیت طلا بودنش را از دست نمیدهد، او نیز در این بین خود را نگه می دارد؛ و یا امام جتمعه خویش می شود. مثلا امام خمینی یک جهان را عوض کرد. شما در خانه در جامعه دوستان در کلاس در مدرسه در دانشگاه اگر برای خدا کار بکنید حبتان به دل دیگران می افتد و از شما تاثیر میگیرند و عوض می شوند.

در مورد علم فرمودند: که سه مدل علم داریم: علم مفید و نافع. علمی که نه مفید است نه مضر(لا ینفعهم و لایضرهم)، علمی که مضر است. ایشان فرمودند دنبال علم نافع بروید و از نظر من آن علمی است که 1- یا واجب است. 2- یا مستحب است. 3- یا مشکل فرد را حل می کند 4- یا مشکل جامعه را حل می کند. در غیر این صورت آن علم، علم ِ مضر است.

و فرمودند: نگویید چون من چادر سیاه دارم پس از آن کاکلی(به تعبیر خودشان) بهترم.  ساحرانی که فرعون دعوت کرده بود در عرض نیم ساعت 180 درجه عوض شدند. امام صادق(ع) فرمودند: ساحران ساعت 8 صبح گردی سکه در چشمشان خیلی بزرگ بود و ساعت 8:30 صبح گردی زمین در چشمشان کوچک بود. به فرعون گفتند بکش مارا تو فقط در این دینای ناچیز قدرتی داری. اما این دنیا هیچ نیست و ما زا ایمانمان برنمیگردیم.

شما سعی کنید خوب باشید اما خودتان، خود را خوب ندانید و برتر از دیگران ندانید که در این صورت آدم مستکبری هستید.


و ایشان فرمودند که زمان شاه شهید بهشتی آخوند معروفی بود اما من طلبه گمنامی در قم بودم. یک روز به من زنگ زد و گفت قرائتی من شب به خانه تو می آیم کار مهمی دارم. وقتی از تهران 3 ساعت راه از جاده قدیم آن موقع به قم آمد به من گفت که به تو تبریک می گویم که معلم خوبی هستی اما یک هشدار هم به تو می دهم و آن اینکه هرگز دست از معلمی و تخته سیاه برنداری. از نظر مالی هم من هر ماه مبلغی برایت میفرستم که به خاطر مسائل مالی نخواهی روزی معلمی را کنار بگذاری. اما من به ایشان گفتم که سهم امام را باید با احتیاط خرج کرد و من نمیتوانم اما به شما قول شرف میدهم تا آخر عمر دست از معلمی برندارم و با ایشان بیعت کردیم...

 

 


91/2/26
2:18 عصر

سایت های زنجیره ای دولت، همان روزنامه های زنجیره ای دولت قبل

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های سیاسی، سایت های زنجیره ای دولت

بسم الله الرحمن الرحیم

دوره ریاست جمهوری خاتمی طرفدارانش می گفتند خود خاتمی خوب است. اطرافیانش بد هستند و جناح مخالف نمی گذارند کار کند. دوره ی ریاست جمهوری احمدی نژاد هم همین حرف را مرتب از طرفدارانش می شنوم که خودش خوب است. اطرافیانش بدند!

خیر، عقل سلیم می گوید هر فردی با همان هایی هماهنگ و منطبق می شود که مثل خودش هستند. خاتمی که از اول معلوم الحال بود و قبولش نداشتم. اما احمدی نژاد از اول با ژستی کاملا مذهبی و ایمانی وارد گود شد و از اول هم خودش نیتش صاف بود و خدمت بود. ما نیز قبولش داشتیم و انتخابش کردیم. دور دوم هم بین 4 نفری که کاندیدا بودند اصلح بود و به او رای دادیم. اما مخصوصا در دور دوم اشتباهاتش و رفتارهای خودمحور و قلدر گری هایش خیلی بیشتر شده و اصلا به نظر من از راهی که در پی گرفته بود به بیراهه دارد می رود. اگرچه مانند عروس بی اخلاقی که خودش سکوت می کند و خانواده اش سر خانواده شوهر می تازند، خودش سکوت کرده که بده نشود اما اطرافیان و طرفدارانش خوب دارند سر مردم و جناح های دیگر می تازند.

و آنچه دلم را به درد آورده است این است که تمام این رفتارها همه در یک پوشش و لایه ی دینی و مذهبی دارد صورت می پذیرد. از نظر روانی با توجه کامل به اعتقادات و حساسیت های قشر مومن و مذهبی ایران که اکثریت هم هستند کارشان را دارند جلو می برند و به اهداف خود می رسند.

زمان خاتمی روزنامه های زنجیره ای غوغا کرده بودند و معلوم نبود هزینه شان از کجا تامین میشود، اگرچه بعدا مشخص شد که از منابع مالی صهیونیست ها بی بهره نبوده اند و زمان احمدی نژاد سایت های زنجیره ای راه اندازی شده اند و معلوم نیست این همه بودجه از کجا تامین میشود و روز به روز هم بر تعداد آنها افزوده می شود. جالب تر اینکه سناریو های همه یکی است و اخبار همه همزمان با هم روی سایت ها قرار می گیرد و کمر بسته اند به تخریب عده ای و به تایید عده ای خاص که هر دو هم به صورت متعصبانه انجام میگیرد.

اگرچه دلم روشن است که امت ما فهمیده تر، تیزتر و عاقل تر از آنند که این ها فکر کرده اند. و اگرچه مطمئنم دولت با کفر می ماند اما با ظلم نمی ماند. و مطمئنم که دستشان مثل همان دولت های قبلی رو خواهد شد. اما تنها نگرانی ام از ضربه ای است که دارند بر پیکر این نظام وارد می کنند و دوما از تلف شدن جوانانی است که به خیال خام مومن و مذهبی بودن اینها وارد گروهشان شده اند و دارند بهترین روزهای عمرشان را اینجا سرمایه گذاری می کنند.

منتظرم ببینم آن فتنه ی بزرگتری که حضرت آقا فرمودند همان است که در ذهن خیلی از ماها هست و منتظرم اگر اینها قابل هدایت نیستند زودتر به طور کامل رسوا شوند. چه بسا آنکه شمشیر را از رو بسته و می جنگد خیلی شریف تر از آن است که خنجر زیر قبا پنهان کرده و از پشت ضربه می زند.

و نصیحتم به گردانندگان این سایتهای زنجیره ای که اکثرا هم جوانان هم سن و سال خودم هستند این است که تهذیب نفس کنید. در مورد آنچه تیتر می زنید و متن می نویسید و عکس می زنید، خوب فکر کنید. دینتان را به پای شغل خبرنگاریتان نریزید. ایمانتان را به آدم های گردن کلفتی که هدف پنهانشان را به شما نمی گویند و فقط به شما آنچه دوست دارید بشنوید را می گویند برای آنکه به کارتان گیرند، نفروشید.

دروغ، دورغ است حتی اگر یه خبرنگار یا فرد سیاسی در سایتش یا روزنامه اش بنویسد. تهمت، تهمت است و همان گناه تهمت و دروغ و آبروی مومن را بردن را برایتان می نویسند. در این سایت های زنجیره ای چقدر می بینم که تیتر با خبر نمیخواند و عکس ها به خبر و تیتر ربطی ندارند و زمین را به آسمان برای تخریب افراد دوخته اند. اینها همه هیزم در آتش جهنم خود ریختن است.

همانا انسان در خسران است.... مگر آنها که ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند....



91/2/18
6:1 عصر

سکوت، شاید بالاترین فریاد

بدست قصر شیرین در دسته درباره ی او

بسم الله الرحمن الرحیم

یک زمانی ما حرص میخوردیم و بال بال می زدیم و او سکوت می کرد. می گفتیم ساده است و باز سکوت می کرد. بعد ها که بزرگتر شدیم می گفتیم متواضع است و باز سکوت می کرد. گذشت و گذشت.... تا ما نیز یاد گرفتیم فقط سکوت کنیم و سکوت...


91/2/18
4:0 عصر

بخند

بدست قصر شیرین در دسته کوتاه نوشت

بسم الله الرحمن الرحیم

می گوید همیشه بخند. وقتی نمی خندی همه مان دق میکنیم... از حرف ناگهانی اش تعجب کردم. کمی مکث و گفتم نمی شود که. آخر من هم مثل همه تان آدمم. گاهی هم نمی شود خندید! گفت گاهی...


91/2/17
12:6 عصر

آنکه برای هیچ جناحی سودی ندارد باید از انتخابات حذف شود

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های سیاسی، نهمین دوره انتخابات مجلس، صاحبان قدرت و ثروت

بسم الله الرحمن الرحیم

سیاست کثافتی است که یا اهلش را به خود آلوده می کند و یا اگر واردش شدی باید مرتب خودت را پاکیزه کنی.

وقتی رهبر ندای أَینَ عمارش بلند است، بقیه جای خود دارند. کسی که به هیچ منبع قدرت و ثروتی وصل نیست باید هم حذف بشود. سکوت خبری از 10 صبح تا 7 عصر و اعلام نکردن نتایج تدریجی انتخابات تهران، برای تدبیر کردن و جا به جایی کاندیداها و حذف یکی کفایت می کند.

حرف از 10 میلیون رای نیست که بتوانی بگویی برای براندازی نظام و اسلام اعتراض دارم. نه فرق دارد. این حرف همان ته لیست است که با کمی جا به جایی میتوان به مقاصد رسید.

و وقتی آن همه جوان اعتراض می کنند، خودِ کاندیداست که همه را دعوت به سکوت و پذیرش می کند. نظرش این است که نمی خواهم شیرینی این انتخابات را به کام رهبر تلخ کنم و همچنین آمریکا و اسراییل نشسته اند تا اعتراضی برخیزد و دست بگیرند و با عوامل فرصت طلب خود، مملکت را به هرج و مرج بکشند.

القصه اینکه ما بُردیم و آنهایی که از آراء مردم صیانت نکردند باختند. همان عده ای که فکر می کنند مصلحت اندیشی کرده اند و از امام امت جلوتر می روند.

یاد فرزند آقای روح الامینی افتادم. وقتی پسرش را کشتند، پدر به خاطر اسلام و نظام اسلامی سکوت کرد که قطعا اجرش پیش خدا محفوظ است. یک انتخابات که جای خود را دارد.

اما آنچه روز به روز برایم روشنتر می شود دست هایی است که در این نظام( حکومت اسلامی) نفوذ کرده اند و از ازل بوده اند و تا ابد هم خواهند بود. حضرت آقا که همه اش فریاد می زنند که به وابستگان به صاحبان قدرت و ثروت اعتماد نکنید و ما نمی فهمیم. انشالله بینش و بصیرتمان روز به روز بیشتر شود.

بسم الله الرحمن الرحیم

والعصر

ان الانسان لفی خسر

الا الذین امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر


91/2/17
10:0 صبح

حتی عشق

بدست قصر شیرین در دسته کوتاه نوشت

بسم الله الرحمن الرحیم

در تمام طول زندگی ام این یک کار را خوب بلد شدم... قربانی کردنِ عشق...با تمامِ سختی هایی که دارد و با تمام دست و پا زدن هایِ عشق...اما چاقویی که دستم است هرگز کُند نشده و همیشه برّان بوده است و تنها می دانم که تو هم خواستی که بِبُرد...من در راه تو و در راه ایمان و عقیده ام هر چه عشق را قربانی کرده ام...اما هنوز هم کامل نیستم...باید نظرکرده ات بشوم. نظری...


91/2/16
4:0 عصر

بهانه

بدست قصر شیرین در دسته کوتاه نوشت

بسم الله الرحمن الرحیم

فقط بهانه ای کافی است تا مثل سالهای نزدیک گذشته، زمین و زمان را به وجد آورم....


91/2/16
10:0 صبح

همه ی مهربانی هایت

بدست قصر شیرین در دسته کوتاه نوشت

بسم الله الرحمن الرحیم

تمام قد به احترام تمامِ مهربانی هایت بلند می شوم. اما افسوس که چارچوب و اصول زندگی ردِّ همه ی خوبی هایت را به من گوشزد می کند و مجبورم تمامِ خوبی ها را به خودت بازگردانم به این نیت که زندگی سعادتمندی داشته باشی....

و باز هم من هستم و خدایِ خودم....


91/2/13
10:4 عصر

اردیبهشت بی بهشت

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های شخصی

بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی شرایط طوری است که عمیقا روی دوست داشتن ها و نداشتن ها تاثیر می گذارد. مثلا من که همیشه عاشق اردیبهشت ماه بودم و از خرداد بدم می آمد، امسال شدیدا منتظر خردادم و از این ماه اردیبهشت بیزار...

با اینکه نام بهشت را با خود دارد اما این بار جهنمی بود برای خودش....

پی نوشت:

برای معلم از اردیبهشت تا بهشت راهی نیست...


<   <<   6   7   8   9   10   >>   >