سفارش تبلیغ
صبا

90/2/12
8:36 عصر

یک دوست و یا حتی عشق ....

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های شخصی

بسم الله الرحمن الرحیم

هر کس برای تنها گذاشتن یک دوست و یا حتی عشق، بهانه و توجیهی دارد. گاهی دوست یا عشق را متهم می کند و نفس خود را خوب توجیه می کند که به این دلیل و آن دلیل باید از او دور شوی و تنها رهایش کنی. البته به خود می گوید او که تنها نیست، تویی که به خاطر بی رحمی او تنها شده ای.

گاهی خود را برای تنها گذاشتن یک دوست و یا عشق، اینگونه قانع می کند که به نفع اوست که تو با او نباشی. زیرا او باید به دنبال فلان و بهمان برود که به صلاح خودش و زندگی اش این است و نمی فهمد که این دوستی و یا محبتش به من، به ضررش دارد تمام می شود و به این دلیل ریسمان ارتباط را قیچی می کند.

گاهی وقتها هم از یک دوست و یا عشق خسته می شود و از فرط خستگی، به جای عوض کردن نحوه ی ارتباط و یا کم کردن آن، برای همیشه با یک برخورد بد، آن دوست و یا عشق را از خود می راند. آنچنان که پل ها همه خراب شوند و تا ابد این رشته از هم بگسلد.

من در انتخاب حتی یک نگاه دقت زیادی می کنم و البته همیشه هم می گویم اُفَوِّضُ أَمرِی اِلَی الله
من کسی را از خودم نمی رانم و البته همیشه هم می گویم الهی وَ مَن اَرادَنی بِسوءٍ فَاَرِده
من رشته ی هیچ ارتباطی را پاره نمی کنم ولی همیشه هم می گویم فَمَن کَادَنی فَکِده
من زیاد صبر می کنم و همیشه هم به خود یادآوری می کنم که اِستَعینُوا بِالصَّبرِ و الصَّلَوة
من برای از بین نرفتن ارتباط اقدام هم می کنم و در خاطرم هست که وَ لا تَمشُوا فِی الاَرضِ مَرَحاً

اما در نهایت اگر کسی مرا از خودش راند بداند که هیچ راه برگشتی برای او وجود نخواهد داشت. بداند و خوب بداند که دیگر حتی اندازه ی یک نگاه و یا یک سلام ....  دیگر همین را هم از چون منی نخواهد دید.

ریز نوشت:
_ مخاطب: عام


90/2/10
5:59 عصر

اخراجی های 3 و نقد فیلم!

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های شخصی، خاطره

بسم الله الرحمن الرحیم

بالاخره دیروز تو همه ی شلوغ و پلوغی های زندگی، برای  امروز جایی باز کردم و با یکی از دوستانم قرار گذاشتیم. نماز ظهر و عصر را در مسجد امام صادق(ع) میدان فلسطین، خواندیم و ناهار را در دانشگاه تهران خوردیم. وقت نماز در مسجد یکی از دوستان دوران دبیرستانم را دیدم. چند ماه پیش هم همین اطراف دیده بودمش سلام و علیکی هم داشتیم. اما اینقدر خسته بودم که این بار به دیدنش از همان دور بسنده کردم. دم در ورودی دانشگاه دو نگهبان ایستاده بودند. یکی از آنها انگار تازه وارد باشد گفت کارت. نگهبان دیگر گفت نه نه بگذار بروند. وارد که شدیم خنده ام گرفته بود. به شوخی به دوستم گفتم تیپ (حجابمان) را دیدی جلوی سنگ بگذاری آب می شود. خلاصه این ورود و خروج بدون کارت به دانشگاه هم داستان ها دارد. اول بنا بود از نمایشگاهی که به مناسبت ایام فاطمیه در ضلع شمالی دانشگاه زده اند بازدید کنیم اما وقت نشد.... در بوفه دانشکده حقوق ناهار خوردیم. بسیج برادران دانشکده حقوق هم مثل همیشه فعال بود و آقای مهند هم جلوی در بودند(مِن بابِ مشاهدات عینی در راستای فعال بودن بسیج!). ساعت 3 در سینما فلسطین بالاخره فیلم سینمایی اخراجی های 3 را دیدم. فیلمی پر از نکته های سیاسی و البته به قول زنِ دباغِِ فیلم، حرف های خاک بر سری! دوتا فیلم را گذاشته بودم برای نوشتن نقدی بر آنها. ناگفته نماند که نقد فیلم و رمان یکی از تخصص های اصلی رشته تحصیلی ما بوده و هست. یکی فیلم دل شکسته بود و یکی طلا و مس. به گمانم فیلم سوم هم اخراجی های 3 باشد. نقد جالبی خواهد شد. اول فیلم گفتم تمام شد قطعا کتکی می خوریم از تماشاگران. اما آخرش همچین با اعتماد به نفس و خیال راحت از روی صندلی بلند شدم. با وجود اینکه از 7:30 صبح بیدار بودم و برای کار دیگری تا 9 رفته بودم و بعد هم که این برنامه ظهر به بعد اما باز هم دلم میخواست بروم سراغ نمایشگاه...هنوز انرژی داشتم ولی خب موکول شد به یک روز دیگر. و از فردا باز همان برنامه های روتین و ما ادرئک پایان نامه؟!


90/1/19
12:43 عصر

سه اول گناه در عالم خلقت

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های شخصی

بسم الله الرحمن الرحیم

سه اول گناهی که انجام شد کبر و حرص و حسد بود.کبر که شیطان ورزید و خود را از آدم برتر دید. حرص که آدم ورزید و طمع میوه ممنوعه را کرد و از بهشت به زمین رانده شد و حسد که قابیل ورزید و برادرش هابیل را از روی حسادت به قتل رسانید.در حدیث داریم که ریشه کفر سه چیز است: کِبر و حرص و حسد....
و تاریخی که مرتب تکرار می شود و همان شیطان ها و همان ادم ها و همان قابیل ها....


90/1/16
4:42 عصر

آتشفشانِ دلِ من

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های شخصی

بسم الله الرحمن الرحیم

دلم به یکباره آنقدر سوخت که اشکم را جاری کرد.... باز هم امتحان و باز هم امتحان.... و من گاهی رفوزه و گاهی هم قبول اگرچه نمره ی قبولی ام را ندانم.... و حاجتی که در اعماق دل رسوب کرده است و گاهی چون کوه آتشفشان فوران می کند و زمین و زمان دلم را ذوب کرده و به هم می ریزدم.... و من در غیر آن لحظات کوتاه چون سنگ خارا سرد و بی روح روزگار می گذرانم.... و برای خودم قصه ی دلداری و تقدیر و الله را میخوانم....

پی نوشت:
وقتی برای مدتی مثل من اینترنت ندیده باشید سه چهار تا پست با هم خواهید زد.!


90/1/16
3:20 عصر

حَوِّل....

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های شخصی، بهار 1390

بسم الله الرحمن الرحیم

دوباره بهار دیگری برای طبیعت رقم خورد. و بهار دل های من و تو آن زمانی است که تحولی به سان تحول هر ساله طبیعت آنچنان نمودار گردد که شاهدان آن تحول را تصدیق کنند. و برای همین است که هر ساله در حین لحظه تحول عالم، از خدا می خواهیم که یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر الیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال....(ای دگرگون کننده قلب ها، ای تدبیر کننده شب و روز، ای متحول کننده حال و احوال، متحول کن حال ما را به بهترین وجه و حال)

احسن حال را از او می خواهیم و می خواهیم دگرگونمان کند به بهترین حالتی که خود به آن عالِم است. یکی از آیاتی که باعث تحول در وجودم شده است این آیه است که می فرماید:

یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفرالذنوب جمیعا....(ای بندگان من که در حق خودتان اسراف کرده اید از رحمت الله ناامید نشوید همانا الله همه گناهان را می آمرزد.

همین که می شنوم از او که می گوید از رحمتم ناامید نشوید و همین که می گوید همه گناهانتان را می بخشم دلگرمی بزرگی است و انرژی ناتمام شدنی برای شروعی دوباره همراه با تحولی که در روش و منش می دهد. و پس از آن آیه معروف الم یان للذین امنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله.....(آیا وقت آن نرسیده است که کسانی که ایمان آورده اند قلوبشان را به ذکر خدا خاشع کنند)، خط و مشی این روش و منش را مشخص می کند. بهار طبیعت همراه با بهار دل و تحول روح و جان مبارک باد.

پی نوشت:

_ به دلیل نداشتن اینترنت مطلبی که باید اول فروردین در وبلاگ پست می خورد تا امروز به تاخیر افتاد.!


90/1/11
7:36 عصر

ظ‡ظ…ط§ظ† ط¢ط±ط§ظ…ط´ ط¯ط³طھ ظ†غŒط§ظپطھظ†غŒ

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های شخصی

ط¢ط±ط§ظ…ط´غŒ ع©ظ‡ ط´ط§غŒط¯ ط¯ط± ط§غŒظ† ط¯ظ†غŒط§ ظ‡ط±ع¯ط² ظ¾ط§ط¨ط±ط¬ط§ ظ†ط¨ط§ط´ط¯. ط¢ط±ط§ظ…ط´غŒ ع©ظ‡ طھظ…ط§ظ… ظ„ط­ط¸ط§طھ ط¹ظ…ط± ط¨ظ‡ ط¯ظ†ط¨ط§ظ„ط´ ظ…غŒ ط¯ظˆغŒ ط§ظ…ط§ ط§ظˆ ط³ط±غŒط¹ طھط± ط§ط² طھظˆ ط¬ط§غŒطھ ظ…غŒع¯ط°ط§ط±ط¯ ظˆ ظ‡ظ…غŒط´ظ‡ ط³ط¨ظ‚طھ ط§ط² طھظˆ ع¯ط±ظپطھظ‡ ط§ط³طھ. ظ‡ظ…ط§ظ† ط¢ط±ط§ظ…ط´غŒ ع©ظ‡ ط­طھغŒ ظˆظ‚طھغŒ ع©ظ…غŒ ط¯ط± ط³ط§غŒظ‡ ط§ط´ ط®ظ†ع© ظ…غŒ ط´ظˆغŒ ط¯غŒع¯ط±ط§ظ†غŒ ظ‡ظ…غŒط´ظ‡ ظ‡ط³طھظ†ط¯ طھط§ ظ‡ظ…ط§ظ† ط³ط§غŒظ‡ غŒ ط¨غŒ ط±ظˆط­ ط±ط§ ظ†غŒط² ط§ط² طھظˆ ط¯ط±غŒط؛ ع©ظ†ظ†ط¯. ط¯ظ„ظ… طھظ†ع¯ ط§ط³طھ ظˆ ط§طµظ„ط§ ط§غŒظ† ط¯ظ„طھظ†ع¯غŒ ط±ط§ ط¯ظˆط³طھ ظ†ط¯ط§ط±ظ… ع©ظ‡ ط¨ط±ط§غŒظ… غŒط§ط¯ط¢ظˆط± ط®ط§ط·ط±ط§طھغŒ طھظ„ط® ظˆ ط«ط§ظ†غŒظ‡ ظ‡ط§غŒغŒ ط³غŒط§ظ‡ ط§ط³طھ...

پی نوشت:
این مطلب در ماشین در حین مسافرت با گوشی موبایل نوشته و سند شد. به دلیل عجایب خلقت هایی که در اینترنت ایران و در براوزرهای موبایل ها هست مطلب در وبلاگ به این صورت دیده می شود.! یادم نیست چه نوشته بودم ولی فقط این را بگویم که مطلب مربوط به آرامش بود با عنوان " همان آرامش دست نیافتنی"....


89/12/5
8:24 عصر

گذشته های نه چندان دور

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های شخصی

بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی وقت ها شدیدا حسرت اشتباهات گذشته را می خورم. گذشته ای نه چندان دور. اگرچه شاید در همان گذشته هایی که فکر می کنم اشتباه کرده ام در آن شرایط خاص تنها گزینه صحیح برای انتخاب شدن، همانی بوده که انتخاب کرده بوده ام....


89/12/2
4:42 عصر

نوروزماه

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های شخصی

بسم الله الرحمن الرحیم

قدیمی ها می گویند در فصل زمستان دو چله داریم، چله بزرگ و چله کوچک. چله بزرگ از اول دی ماه آغاز می شود و تا روز دهم بهمن ادامه دارد. از یازده بهمن تا دهم اسفند را چله کوچک می گویند و ماه اسفند به نوروزماه معروف است. ماهی که به استقبال نوروز می رود...


89/11/23
9:43 عصر

گذشت آنچه گذشت

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های شخصی

بسم الله الرحمن الرحیم

گذشت آنچه گذشت. این جمله قویا و شدیدا دلداری می دهد. مثل آب روی آتش می ماند. گفتم گذشت آنچه گذشت. گفت نگو. گفتم گذشت آنچه گذشت. گفت نگو. حالم خوب نیست. رعایتم را بکن. گفتم باشد، کُلٌ للی فات...!

کُلٌ للی فاتکُلٌ للی فاتکُلٌ للی فاتکُلٌ للی فاتکُلٌ للی فاتکُلٌ للی فاتکُلٌ للی فات

پی نوشت:
کسی که رنج کشیدن دیگری را دیده باشد، تحمل شنیدن حرفی که حتی یادآوری آن روزهایش باشد را ندارد.


89/11/23
9:32 عصر

عشق و مرگ

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های شخصی، عشق و مرگ

بسم الله الرحمن الرحیم

چند وقتی است که این حدیث در سرم می چرخد که به نقل از پیامبر گفته اند که مَن عشَّقَ فَعَفَّ ثُمَّ ماتَ، ماتَ شَهیدا. به این معنی که هر که عاشق شود سپس عفت بورزد(پنهان دارد) پس بمیرد شهید باشد.

نمی دانم این حدیث چقدر از نظر سند معتبر است و معنای عرفانی که در کنهه خود دارد را هم نمی دانم. جالب اینکه سرچ کردم بیشتر کسانی که این حدیث را در نوشته هایشان ذکر کرده اند هم اظهار بی اطلاعی از معنای آن کرده اند.

اما حدیث جالبی است هم در آهنگین بودن کلماتش، هم در سنگینی وزنش، هم در ثقیل بودن معنایش و هم در رنجی که در وجودش نشسته است که در حد شهید می کِشاند.

پی نوشت:
اصلا کلا فکر نکن.!


<      1   2   3   4   5   >>   >