سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

92/7/3
7:28 عصر

معراج نه، به تاراج می روند

بدست قصر شیرین در دسته کوتاه نوشت، زمانه ی ما

بسم الله الرحمن الرحیم


در روزگاری

که زن ها در خیابان ساپورت می پوشند

لاک های شـَـبـــرنگـــــ می زنند

و در روز و شــــــبـــــــــ

مثل چـــــِــــــراغ ها

بـــرق می زنند،
 

از دامن زن

مـَـردها

به معراج که نمی روند هیـچــــ ،

به تارااااااااااااااااااااااااااااااااااج می روند ...

 



92/5/29
9:42 عصر

مجازی یا حقیقی، مسئله این است!

بدست قصر شیرین در دسته

بسم الله الرحمن الرحیم

هیچ برنامه ی مجازی و اینترنتی برایم جذاب نیست. نه جامعه های مجازی اعم از فیس بوک و فرندفید و پلاس و کلوب و ... جاذبه ای برایم دارند و نه وبگردی و خواندن مطالب این و آن. نه انواع مسنجرها و چت ها برایم جالب اند و نه سایت های تفریحی مدل به مدل. تنها دلیل آمدن گاه گاهم به نت، همین وبلاگ قصر شیرین است. آن هم که جدیدا وقتی میخواهم بنویسم چیزی در ذهن ندارم و وقتی نیستم، ذهنم پر از موضوع است.


اصلا حوصله ی وبلاگ نویسی را هم ندارم. شاید در آینده ی نزدیک با همین خانه ی کوچک و گرم مجازی ام نیز خداحافظی کنم. آدم های اینترنتی خیلی با آدمهای بیرون فرق دارند. چراکه در دنیای واقعی همه خودنگهدارند و خودِ واقعی شان را نشان نمی دهند، اما در دنیای مجازی راحت تر خُلق و خوها را به معرض دید می گذارند و همین باعث می شود که آدم های مجازی خیلی ترسناک و دریده خو به نظر می رسند. 

 

علی ایحال اگر منظور به امر به معروف و تاثیرگذاری بر جامعه است، که این امر خطیر را در جای دیگر توفیق ِ انجام داریم.(عجب جمله ی ثقیلی شد!) اگر هم مثلا قلم خوبی داریم که بهتر است تقویت شود و در جای بهتری مورد استفاده قرار بگیرد. فعلا در فکر می باشیم تا به موقع اقدامات لازم را به جهت پیمودن راه صحیح تر و اولی تر در رابطه با بحث حضور در جامعه ی مجازی انجام بدهیم.

 

والسلام علیکم، مدیر وبلاگ قصر شیرین!!!


92/5/21
12:43 عصر

زن نیستم اگر...!

بدست قصر شیرین در دسته

بسم الله الرحمن الرحیم


بین تمام موضوعاتی که این چند وقته در سرم پرسه می زد، قسمت این نوشته بود که جایی آن را خواندم و اتفاقا چقدر هم خندیدم. یعنی واقعا همچین زنانی هم وجود دارند؟!



زن نیستم اگـــــر پاے عشقم نایستم...
من از قبلھ زلیـــــخا آمدھ ام...
آنقدر عشقت را جـــــار مےزنم تـــــا خدا برایم کف بزند...
فرقے نمیکند فرشتھ باشے یا آدم...
یوسف باشے یا سلیمان
قالیچھ دل من بدون اسم رمز نـــــام تو پرواز نمےکند
زنانھ پـــــاے این عشق مےایستم...
تا ابد... نھ ... تاھمـــــیشھ...


90/7/17
2:12 عصر

و همیشه تو

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های ادبی

بسم الله الرحمن الرحیم

روزهایی که فکر معامله با تو در سرم بود و سرمایه ام را به خیال سپرده گذاری نزد تو، اشتباها به هدر دادم. اشتباهی که بارها و بارها تکرار شد و باز اشتباها این تکرار را نفهمیدم. نعمت های عاریه ای را دیدم و نفهمیدم فانی است و نفهمیدم که باید کسب فضائل و کمالات ابدی کنم. روزهایی که فضائل دنیایی تبری شد برای ریشه کن کردن و فروپاشی کمالات اخروی. و باز هم من نمی فهمم. و باز هم به اشتباه، راه را اشتباه می روم. روزهایی که دلم برای تو تنگ می شود و لحظه هایی که قلبم به عشق تو می تپد و آنگاه که ناشیانه بدون عمل، فقط اشک ندامت نثارت می کنم. و تو که بزرگی و بزرگتری و بزرگتر.... و من که ضعیف و ضعیف و ضعیف تر.... و من که نباید و نباید و نباید.... و همیشه با تو خلوت کرده ام و همیشه و برق عشق در سیاهی چشمانم نمایان است و همیشه نگاهم به تو دوخته شده است و همیشه تو.... و الیک اشکو و ربی من لی غیرک....


90/4/18
1:23 عصر

آرامشِ نیست در جهان

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های ادبی

بسم الله الرحمن الرحیم

وقت هایی هست که روح نیاز به اکسیژن دارد. به یک هوای تازه. به یک نگاه تازه. به یک جوی آب زلال و روان که کنارش بنشیند و ناصافی های زمانه را که بر بلور جلدش نشسته بشوید. به نسیم سبک و خنکی که گذرش نوازشی باشد بر دردهایی که مجبور به تحمل آن شده است. به یک فضای آرام و صمیمی بدون حضور بیگانگان. به حریمی محصور و راحت تا ساعت ها فقط خودش باشد و خودش. به آن رؤیای شیرین که همچون برخورد شهاب سنگ ها به زمین، ناباورانه به ندرت به وقوع می پیوندد. به همان آرامشِ نیست در جهانی که باید باشد ولی نیست.


89/4/30
6:52 عصر

السلام علیک یا علی بن الحسین الشهید

بدست قصر شیرین در دسته دست نوشت های ادبی، مناسبت ها، میلاد حضرت علی اکبر علیه السلام

بسم الله

علی اکبــر، ماهِ حسیـن است. علی اکبــر همان نجمِ آل هاشمی است که جمال او چون جدّش محمد بن عبدالله رسول رب العالمین و نحوه راه رفتنش چون مادرش فاطمة الزهرا سیدة النساء العالمین است.  علی اکبــرِ حسین، تحسین شده علی و زهرا علیهم السلام است. علی اکبر است که پدر و عمویش سرورِ جوانان اهل بهشتند. علی اکبــر، جوانِ رعنایِ حسین است که پدر برایش جان می دهد. علی اکبــر ِ حسین همان است که حضرت ابی عبدالله در دو عالم بر خواسته ی او تسلیم است.علی اکبــر اوست که بر لب های قمر بنی هاشم از لبخندش، تبسم نقش می بندد. علی اکبــر ِ حسین، شهیدِ راه حسین است. علی اکبــر همان است که در راهِ خونِ خدا، بدنش پاره پاره شد. علی اکبــر ِ حسین است که در اوج مظلومیت به شهادت رسید. علی اکبر ِ جوان،  شهیدِ لب تشنه حسین است.   علی اکبــر هم اوست آقای کَرَم و بزرگواری که سائل را دست خالی بر نمی گرداند. علی اکبــر آقای مردانگی و غیرت و شجاعت و عطوفت است.علی اکبــر ِ حسین، اوست که در اوج جمال و جلال و جوانی و در بهترین دوران زندگی، فدای امام زمانش شد. علی اکبــر الگوی زندگی و بندگی برای من و توست. علی اکبــر ِ حسین، مولا و مقتدای من و توست. جانِ ما، فدای او و پدرش.

پی نوشت:
یازده شعبان، سالروز میلاد حضرت علی اکبر و روز جوان، بر همه جوانانِ شیعه رهروِ راه حسین علیه السلام مبارک باد.
** چهل صلوات برای سالروز میلادش به پیشگاه مقدس ِ او هدیه کنیم.


89/4/10
12:4 عصر

رحمت خدا

بدست قصر شیرین در دسته لا تقنطوا من رحمةالله، دست نوشت های ادبی

بسم الله
گفتم الها گناهکارم.  گفتی من همه گناههایت را می بخشم(یا عِبادی الَذینَ اَسرَفوا عَلی اَنفُسِهِم لا تَقنُطوا مِن رَحمةِ الله اِنَ اللهَ یَغفِرو الذُنوبَ جَمیعا). گفتی که برای من است آسمان ها و زمین. اگر آنچه در وجود داری را آشکار سازی یا پنهان کنی من همه را حساب می کنم و هر کس را بخواهم می بخشم و هر کس را بخواهم عذاب می کنم(فیغفر لمن یشاء و یعذب من یشاء). گفتم بعضی گناهانم از روی غفلت است و ترک بعضی جز به کمک تو امکان پذیر نیست، بر من سخت نگیر و ببخش ( رَبَنا لا توآخِذنا اِن نَسینا اَو اَخطَئنا ..وَاعفُ عَنا) گفتی: لا یُکَلِفُ اللهُ نَفسا اِلا وُسعَها. گفتی در نظر مردم شهوت و فرزندان و مال و متاع دنیا زیبا و لذت بخش است( زُیِنَ لِلناسِ حُبُ الشَهَوات).  گفتی: وَاللهُ عِندَهُ حُسنُ المَـآب. گفتی بکوشید برای رسیدن به مغفرت و آمرزش من(سارِعوا اِلی مَغفِرَةٍ مِن رَبِکُم) گفتی کسانی که در خوشی و ناخوشی هایشان انفاق می کنند و خشم خود را فرو می خورند و مردم را می بخشند و کسانی که هنگامی که گناهی را مرتکب می شوند یا به خودشان ظلم می کنند یاد مرا می کنند و از گناهشان استغفار می کنند و آنها که به گناه خود مُصِر نیستند پاداششان مغفرت من وبهشت من است(جنتٌ مِن تَحتِها الاَنهار خلِدینَ فیها) . گفتم آنها که به خدا ایمان آورده و دلهاشان به یاد خدا آرام میگیرد. گفتی آگاه شوید که تنها بذِکرِالله تَطمئِنُ القُلوب.


89/3/18
12:38 عصر

شب را پاس دار

بدست قصر شیرین در دسته شب و عشق، دست نوشت های ادبی

به اسم الله
شب را برای عشق و عشق را برای شب آفرید(لِتَسکُنوا اِلَیها). آرامش را در شب و شب را در آرامش قرار داد(وَ اللَیل ِ اِذا سَجی). شب یکی از ارکان زندگی است که اگر آن را به جا نیاوری، زندگی ات باطل است. در پرده ی سیاه شب باید در عشق، ذوب و ذوب ِ در عشق شد(وَ اللَیل ِ اِذا یَغشها). یازده همان رمز عشق بازی است(انَّ ناشِئَة اللَّیل). شب را باید خوابید. لحظه هایی که خوابی، لحظه های نابی است که اگر در تاریکی شب غیر از خواب بگذرانی، بسیاری از آنچه باید روزی ات شود را از دست خواهی داد(وَ اجَعَلنا اللَّیلَ لباسا). اما اندکی از شب را برای معشوق به پا خیز(قُمِ اللَّیلَ الّا قَلیلا). قدر شب را بدان که برترین نزول در آن بوده است(اِنّا اَنزَلناهُ فی لَیلَة ِ القَدر). قدر شب را بدان که برترین عروج در آن بوده است(سُبحانَ الَّذی اَسری بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ اِلَی المَسجِدِ الاَقصی). شب خلوت توست با او که دوستش داری( وَ مَنِ اللَّیل ِ فاسجُد لَهُ وَ سَبِّحهُ لَیلاً طَویلا). شب را پاس دار.


89/3/16
8:13 عصر

دو رکعت نماز عشق، قُربَةً اِلَی الله

بدست قصر شیرین در دسته دو رکعت نماز عشق قربة الی الله، دست نوشت های ادبی

به اسم الله
روسری سفیدم را به سرم سفت می کنم و چادر سفید نمازم را سر میکنم. بازوهایم را به بدنم می چسبانم و انگشت ها را تا کنار گوش بالا می آورم. (اَلله اَکبَر). صدای تپش تپش ِ قلبم را نه تنها با گوش بلکه با تمام وجودم احساس می کنم. گرمم شده یا هوا گرم است. حضورش را حس می کنم و زبانم از عظمتش بند می آید( وَ نَحنُ اَقرَبُ اِلَیهَ مِن حَبلِ الوَرید ). چشمم را به مُهر می دوزم( بسم الله الرحمن الرحیم.الحمدلله رب العالمین...) . تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم. اینجای نماز که می رسم قلبم صاف ِ صاف، روشن ِ روشن می شود. تنـــها تو. به رکوع می روم. احساس خوبی دارم. انگار که از تمام جهان آزادم. فقط من هستم و او. مهربانم را می گویم (و هو ارحم الراحمیــن). با همه جسم و روحم به رکوع می روم. ای منزهی که رکوع فقط برای توست. پیشانی ام که به مُهر می رسد انگار تمام دو عالم را در دستانم می گذارند. لبخندی حاکی از رضایت و آرامش بر لبانم نقش می بندد. چند لحظه ای نفسم در سینه حبس می شود.هنوز از اینکه به سجده افتاده ام در مقابلش، بهت زده ام. انگشتان دستم را به هم می فشارم و کف دو دستم را به زمین می چسبانم. چه لذتی دارد. پیشانی ام به خاک است برای تو. بدنم را جمع کرده ام و با بهترین حالتی که وجود دارد برای رساندن مفهوم عشق به تو، در مقابلت به خاک افتاده ام(سبحان، سبحان، سبحان ربی الاعلی و بحمده). به سختی نفس می کشم. وای که سجــده چه لذتی دارد. سر از مهر بر می دارم. مؤدّب نشسته ام(الله اکبر) و باز هم منزهی تو ای بلند مرتبه و می پرستمت. می رسم به سجده آخر( الهی و ربی من لی غیرک). یکتایی و شریکی نداری. فقط و تنــها تو (لا اله الا انت، سبحانک انی کنت من الظالمین). درود بر پیغمبرت(رحمة للعالمین) و خاندان مطهرش. همیشه در آخر کار، خداحافظی است. همان که من اصلا دوستش ندارم و ترجیح می دهم بدون خداحافظی از آن که باید، جدا شوم. اما اینجا در آخر هم، سلام است و سلام. (السلام علینــــا و علی عبادالله الصالحیــــــــن). قلبم آنچنان می زند که احساس می کنم چیزی گلویم را می فشارد و دلم آنچنان می لرزد که هر لحظه می خواهم به سوی تو پَر بکشم( فی مقعد صدق عند ملیک المقتدر). سلام بر ما و علی عباد الله الصالحین. من و عباد صالحت برای چند لحظه ای هم که شده همنشین می شویم. با (سلام لک من اصحاب الیمین) یا شاید هم با ( السابقون السابقون. اولئک المقربون). در پوست خود نمی گنجم. (السلام علیکم و رحمة الله و برکاته).

89/3/14
11:44 صبح

در حضورت

بدست قصر شیرین در دسته لا اله الا هو، دست نوشت های ادبی

به اسم الله
(کُلُّ مَن عَلَیها فان) ( وَ یَبقی وَجهُ ربِّکَ ذوالجَلال وَ الاِکرام) . بنواز، می خواهم برقصم-می خواهم در محضرت ای حضرت عشق پای بکوبم- سرخ شوم از شرم و و کبود شوم از درد- یک پا را محور کنم و با دگر پای بچرخم و بچرخم-بنواز و بنواز- می خواهم آنقدر در حضورت برقصم تا مست ِ مست به مانند روز  اَ لَست قالو بلایم را بشنوی- آری همه چیز فانی است جز وجه پر تلألؤ تو- (الله نورُ السمواتِ و الارض مَثَلُ نوره ِکَمِشکوة ٍفیها مِصباح ٌالمصباح فی زجاجَةٍ زُجاجَة ) . خودم می خوانم و خودم پای می کوبم- پر از رنج، پر از درد، پر از بلا- (انا خلقنا الانسان فی کَبَد). دو دستم را پای کوبان بالا می بَرم و آوازی دلبرانه سَر می دهم که (وَ ما رأیتُ الّا جَمیلا). مستِ مست که شدم فریاد می زنم ( الهی رضاً بِرِضائک تسلیماً لِقَضائک ). بنواز ،بنواز -می خواهم برقصم، می خواهم بخوانم- از ازل تا ابد، از دنیا تا عقبا، از این سَر تا آن سَر، برای تو می خوانم،برای تو می رقصم ، برای تو می مانم، برای تو می میرم. (قُل هُوَ اللهُ اَحَد،اَحَد،اَحَد) ( وَ لَم یَکُن لَهُ کُفُواً اَحَد،اَحَد،اَحَد )